جعفر شهرى باف

418

طهران قديم ( فارسى )

نموده به اين طريق نفيا مبارزه مىكردند ؛ هر چند اين عمل اسير را زيادتر در تعب قرار داده ستم مير غضب را درباره‌اش شديدتر ساخته تا طلب و استغاثه را زيادتر كند شكنجه‌اش را اليم‌تر مينمود ؛ و اين گدايى چندان به طول مىانجاميد تا تأخير بيش از آن براى مير غضب موجب مسؤوليت شده و يا از محكوم ، توانايى و حس و حركت سلب گشته ديگر عايد نرساند و يا اعدامىى ديگرى در نوبت بوده باشد . پس از آن نوبت به حق تيغ مىرسيد كه در روز اعدام ، وصول مىگرديد ؛ با كيفيت سابق كه از انبار « 4 » تا پاقاپق ادامه مىيافت ، در اين معنى كه تيغ تيزتر به كار برده وى را زودتر خلاص نمايد ؛ تا آنگاه كه محكوم به مقتل رسيده به پاى قاپق رفته ، وقت دوران زدن خود مير غضب مىرسيد و تشتك بدست و ( حق تيغ‌گويان ) ، دورى از جلو تماشاچيان زده به نزد محكوم بازگشته وى را به زمين مىكوبيد و انگشت در پره‌هاى بينيش كرده سرش را به عقب كشيده خنجر را به گلويش آشنا مينمود ! و در اينجا بود كه بايد اجرت تيزدستى خود را دريافت بكند و اين بدترين حالت براى محكوم بود كه بايد دقايق بسيارى را ميان خوف و رجا و بيم و اميد برزخ مرگ و زندگى بگذراند تا كسى از نزديكانش يا اهل خيرى پيدا شده رضايت جلاد را كه براى دفع الوقت ، دامن قبا به كمر زده سبيل مىتابيد و خنجر از گلو برداشته به مصقل « 5 » كشيده دو مرتبه به گلو ميگذاشت حاصل كرده او را زودتر خلاص بكند . اين حالت باز دو صورت داشت كه يا مراد جلاد روا مىشد و كسى با پرداختى قابل توجهى بانى خير شده كار كشتن يكسره مىگرديد « 6 » و يا محكوم بىكس و ياور بود و چيزى وصول نشده بود كه به غيظ ناكامى و لجبازى مير غضب مىانجاميد و هر چند دقيقه مقدارى از گلوى محكوم را بريده كارش

--> ( 4 ) . زندان شاهى ، مقابل سبزه‌ميدان . ( 5 ) . تكه آهنى كه قصاب‌ها پليسه‌ى دم كارد خود را گرفته آن را برّان ميكنند . ( 6 ) . محكومى از دست جلاد گريخته در امامزاده‌اى بست مىنشيند و مير غضب پيشش رفته التماس مىكند كه بيا مردانگى كن مرا از نان خوردن نينداز من هم قول مىدهم در عوض سرى برايت ببرم مثال دسته‌ى گل كه همه حسرتش بخورند !